×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
false
false

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

مبانی اندیشه اسلامی 2 حسن یوسفیان      ( استاد خشنود)

فصل اول : تعریف دین         صفحه 17 کتاب

مقدمه

رَحِمَ اللهُ اِمرءً عَلِمَ مِن اَینَ و فی اَینَ و ِالی اَینَ

 رحمت خدا بر آن کس که بداند از کجا آمده است، در کجا به سر میبرد و به کجاره می سپرد.

چرا انسان به دین نیازمند است؟

انسان کیست؟

انسان = جسم + روح

جسم= بدن عنصری قابل رؤیت می باشد که جهت رشد خود احتیاج به غذا دارد.

غذاهای جسم چیست؟

غذای مفید : خوراکی ها سالم و پوشاکی های زیبا و تمییز و …..  = بایدها

غذای مضر : خوراکی مسموم + فاسد شدنی و ….  = نبایدها

روح چیست؟

موجود غیر جسمانی و مجرد که قابل رؤیت نمی باشد که جهت رشد خود احتیاج به غذا دارد

غذاهای روح چیست؟

غذای مفید : عبادات از قبیل نماز، روزه و دعا ….. + تفریح + مطالعه کتاب های هدایت کننده  + ورزش + انفاق +  مشاهده فیلم خوب + علم و دانش و معرفت + ایثار و فدکاری + شنیدن کلمات خوب و ….  = بایدها

غذای مضر : شنیدن کلمات توهین آمیز  و تحقیر شونده + نفرین + مطالعه کتاب های گمراه کننده + مشاهده فیلم مستهجن + خیانت و نفاق + ظلم کردن و …… = نبایدها

تعرف دین  اسلام چیست؟

مجموعه قوانین و مقرات + از طرف خدا + توسط آخرین پیامبر (ص) + سعادت دنیا + سعادت آخرت برای انسان تحت عنوان بایدها ( حلال ها) و نبایدها ( حرام ها )

نتیجه و خلاصه کلام

فلسفه دین : چرا انسان  به دین نیازمند است؟

 این است که به انسان بگوید ای انسان چه چیزی برای جسم و روح شما مفید و باید است که من آن را حلال می شمارم و چه چیزی برای جسم و روح شما مضر است که من آن را نباید و حرام می دانم

پس دین از کلمه حلال و حرام استفاده کرده است که این کلمه حلال و حرام هم برای استاد دانشگاه قابل فهم و درک است و هم برای آن پیرمرد و پیرزن روستایی که از سواد کافی برخودار نمی باشند قابل فهم و درک خواهد بود.

دیدگاه کلی  ادیان

اسلام : با نگرشی توحیدی، بر وحی گرایی و خدامحوری تأکید می ورزد؛

 مسیحیان: بر تثلیث پای می فشارند (هرچند آن را ناسازگار با توحید نمیدانند)؛

زرتشت: از ثنویت جانبداری می کنند و آفریننده خیر و شر را جدای از یکدیگر می انگارند

بودایی : در برخی از فرقه های بودایی نیز از خدا (به معنای واقعی کلمه) اثری نمی توان یافت.

اگوست کنت :  جامعه شناس فرانسوی(۱۸۵۷-۱۷۹۸ م) دین انسان ستایی را بنا نهاده و می گوید به جای خدا باید انسانیت را سرلوحه قرار داد و از این راه جامعه را به سرمنزل مقصود برسانیم.

مارکس دین های رایج را افیون توده ها می خواند، خود پایه گذار دینی جدید قلمداد گردیده است.

نمونه هایی دیگری  از تعریف دین

الف) دربرگیرنده مکاتب الهی و الحادی

برخی اندیشمندان :  برای دین معنای بسیار گسترده ای گفته اند؛ آنگونه که حتی بسیاری از مکاتبی را که معمولاً دین خوانده نمی شود، شامل می گردد.

علامه طباطبایی:  بر این باور است که از نظر قرآن کریم، «دین به راه و رسم زندگی اطلاق می شود و بر این اساس مؤمن و کافر (حتی کسانی که اصلاً صانع را منکرند) بدون دین نیستند.»

ایشان : «دین همان روش زندگی است؛ خواه از ناحیه نبوت و وحی باشد، یا از راه وضع و قرارداد بشری» ناگفته پیداست که ارائه چنین تعریفی، به معنای به رسمیت شناختن همه روش ها و مسلک ها نیست؛ چرا که در مراحل بعدی، با تقسیم دین به «الهی» و «بشری» و نیز «دین حق» و «دین باطل» روشن می گردد که هر دینی پذیرفتنی نیست.

ب) محدود به مکاتب معتقد به موجودات فرابشری

گروهی :  شمول تعریف دین را اندکی تنگ تر می سازند و اعتقاد به موجودی فرابشری یا فراطبیعی را که لزوماً با مفهوم خدا مساوی نیست اما قوام بخش دین می شمارند.

جیمز جورج فریزر: انسان شناسی بریتانیایی (۱۹۴۱ – ۱۸۵۴ م) :

« دین نوعی دلجویی از نیروهایی است که از انسان برترند و گمان بر این است که هدایت طبیعت و زندگی آدمی را به دست دارند.»

در تعریفی دیگر: دین متشکل از مجموعه ای از اعتقادات، اعمالی و احساسات (فردی و جمعی) است کهحول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است.

مایکل پترسون: بر تعریف اخیر این توضیح را می افزایند که « حقیقت غايی» – بسته به اعتقادات گوناگون ادیان مختلف – می تواند «واحد یا متکثر»، «متشخص یا نامتشخص» و «الوهی یا غیرالوهی» باشد.

ج) دربرگیرنده مکاتب خدا محور (توحیدی و غیرتوحیدی)

دسته ای از اندیشمندان بر آن اند که اگر در مکتبی نتوان ردپایی از اعتقاد به وجود خدا یافت، نباید آن را «دینی» نامید.

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی:

« دین … اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید است. از این رو، کسانی که مطلقاً به آفریننده ای معتقد نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی میدانند، بی دین خوانده می شوند. در مقابل، کسانی که به وجود آفریننده ای برای جهان اعتقاد دارند – هرچند عقاید و مراسم دینی آنان توأم با انحرافات و خرافات باشد – دیندار به شمار می آیند. بر این اساس، ادیان موجود در میان انسان ها را به حق و باطل تقسیم می کنیم. »

اندیشمندان غربی:  نیز در تعاریف خود از دین، عنصر «اعتقاد به وجود خدا» را می گنجانند و برای مثال می گویند: دین یعنی «باور داشتن به خدا یا خدایان متشخص که شایسته اطاعت و پرستش اند.»

د) منحصر به مکاتب توحیدی

اندیشمندان مسلمان : دین مکاتب غیرالهی وغیرتوحیدی را در برنمی گیرد. بر همین اساس،

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی:

دین را دارای دو رکن اساسی میداند: «اعتقاد به وجود خداوند یکتا که جامع همه صفات کمالیه است» و دیگری «برنامه حرکت به سوی هدف» (مشتمل بر اخلاقیات و احکام فقهی).

مایکل پترسون: اندیشمندان غیرمسلمان: دین را با اعتقاد به خدای یگانه پیوند زده و برای نمونه چنین گفته اند:

دین اعتقاد به خدایی همیشه زنده است… که حاکم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقی دارد.

محمدحسین طباطبایی: اصولی علمی و قوانینی عملی که اعتقاد و عمل به آنها سعادت حقیقی انسان را تضمین می کند.

 بلکه آنچه مورد تعریف قرار گرفته، گاه «دینی محقق» (مطلق دین) بوده است و گاه «دین حق».

نظریه شباهت خانوادگی

 ویتگنشتاین فیلسوف برجسته اتریشی (۱۹۵۱ – ۱۸۸۹ م)  نظریه خود را «شباهت خانوادگی» می نامد، معتقد است می توان حقایق گوناگونی را که به صورت یک شبکه با یکدیگر در ارتباط اند، امّا وجه مشترک همگانی ندارند، به یک نام خواند.

وی با بهره گیری از واژه دیرآشنای «بازی»، به توضیح این نظریه می پردازد.

در اینجا با پرسشی اساسی روبه روییم:

 کدام ویژگی مشترک، پدیده های متنوعی را که بازی نامیده می شوند، به یکدیگر مربوط می سازد؟

برد و باخت،   توپ،   گروهی بودن   زمین  داور  تور   تماشاچی و یا جز اینها؟

ویتگنشتاین: بر هر کدام از این ویژگیها که انگشت گذاریم  می توانیم واژه بازی را با آن تعریف کنیم

 (برای مثال، بازی به چیزی گویند که در آن برد و باخت باشد)،

ویتگنشتاین:  چاره کار را در این می بیند که اساساً به جستجوی «ویژگی مشترک» نپردازیم.

به باور وی، شباهت میان بازی ها همانند شباهت میان اعضای یک خانواده است.

 آیا «همه» چند نفری که خواهر و برادر یکدیگرند، لزوماً در یکی از ویژگی ها (همچون رنگ مو و چشم و قد و سواد، لاغر و چاق بودن، دختر و پسر بودن) همسان یکدیگرند؟

پاسخ منفی است، هرچند ویژگی های مختلفی همه اینان را به صورت شبکه ای با یکدیگر مرتبط می کند.

نمودار ذیل الذکر مقصود ویتگنشتاین را روشن تر می سازد که بیانگر آن است که هرکدام از پدیده های فرضی پنجگانه، دست کم در سه ویژگی با پدیده های دیگر همسان است.

 با این همه، هیچ خصوصیتی را نمی توان یافت که هر پنج پدیده را با یکدیگر پیوند زند

1الفبجده
2جدهوز
3هوزالفب
4زالفبجد
5بجدهو

تذکر

  1. به جای اعداد نام یکی از ادیان بگذارید
  2. هر کدام از ادیان نسبت به همدیگر یا در توحید یا در معاد یا در تناسخ یا  در وحی یا در اخلاق  در یکی یا چند تا با هم مشترک می باشند.

دین و پرسشهای بنیادین بشری

دین مجموعه ای است از آموزه هایی که به پرسشهای اساسی انسان درباره آغاز و انجام هستی پاسخ میگوید و راه رسیدن به مقصود آفرینش را (اگر مقصودی در کار باشد) می نمایاند.

 پاسخ ادیان به این پرسشها گونه گون است، اما بی شک نمی توان مکتبی را که این پرسشها را بی پاسخ گذارد، دین نامید.

 تعریف یادشده، برگرفته از حدیث معروفی است که به امام علی علیه منسوب است: «رجم الله امرءً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و اِلی أینَ »

آلکسیس کارل (۱۹۴۴ – ۱۸۷۳ م) اندیشمند فرانسوی می گوید:

انسان … از خود می پرسد که معنای زندگی چیست؟ چرا و از کجا می آییم؟ که هستیم؟ مقام عقل در جهان چیست؟ این همه رنج و غم و اضظراب چرا؟ معنای مرگ چیست؟ اگر باید به زودی به نیستی برگشت، ساختن جسم و جان خود بر حسب یک ایده آل نیک و حقیقت چه سودی دارد؟ آیا فداکاری و ایمان و دلیری، ریشخند های طبیعت نیست؟ به کجا میرویم؟ آیا بعد مرگ، روان نیز همچون جسم متلاشی می شود، یا آنکه باقی می ماند؟

اونامونو (۱۹۳۶ – ۱۸۶۴ م) شاعر و نویسنده اسپانیایی:

من از کجا می آیم و جهانی که در آن و با آن میزیم، از کجا پدید آمده؟ من به کجا خواهم رفت و انچه مرا احاطه کرده است، به کجا خواهد رفت؟ … مقصود اینها چیست؟

جلال الدین مولوی:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم                  که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود                             به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

………………………………………

روزها فکر من این است و همه شب سخنم                   که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                                به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا               یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم عِلوی است یقین می دانم                    رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                                 دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست              به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم                        یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد                   یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی                             یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد                          از سر عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم           آن که آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم                    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی                         والله این قالب مردار به هم در شکنم

………………………………………………………………………………..

فصل دوم: منشأ دین       صفحه 29

——————————

فَأَقِمْ وَجهَك لِلدّين حَنِيفًا فِطرَةَ اللَّهِ اَلّتی فَطَرَ الناسَ عَلَیها لا تَبدِیلَ لِخَلقِ اللهِ

 پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.

چند دیدگاه در باره منشأ دین

الف) ترس از پدیده های طبیعی

تیتوس لوکرتیوس شاعر رومی (۵۵ – ۹۹ ق. م) : از نخستین کسانی است که با پیوند میان آموزه های مذهبی و پدیده ترس، دین را به منزله پناهگاهی خیالی در برابر حوادث طبیعی می شمارد و ترس را نیز «نحستین مادر خدایان» می نامد.

دیوید هیوم انگلیسی (۱۷۷۶ – ۱۷۱۱ م) : سراسر دستگاه طبیعت بر وجود پروردگاری هوشیار گواهی میدهد،  اما آنچه عملا تحقق یافته، از سر خردمندی و ژرف اندیشی نبوده، «بلکه از نگرانی درباره رویداد های زندگی و از بیم ها و امیدهایی که اندیشه آدمی را به تکاپو می انگیزد، سرچشمه گرفته است.» به عقیده وی، انسان های نخستین از آن رو به نیایش و نذر کردن قربانی روی می آوردند که خشم خدایان را فرونشانند و آنان را بر سر مهر آورند.

زیگموند فروید (1939 – 1856 م) روانکاو اتریشی: وی معتقد است انسان با آرزو اندیشی، خدایان را ساخته تا دلهره از طبیعت را کاهش دهد و رنج هایی را که زندگی اجتماعی بر او تحمیل می کند، جبران نماید. بر این اساس، همچنان که کودک با تکیه بر پدر بر ناامنی ها غلبه می کند، انسان فاقد رشد عقلی نیز خدای پنداری را پناهگاهی برای درامان ماندن از خشونت های طبیعت می انگارد.

نقد و بررسی

  1. باید گفت زمینه های فطری و عقلانیمنشأ دین است. بی شک اگر گرایش فطری انسان به خدا و بینش عقلانی آدمی درباره آموزه های دینی به اثبات رسد، دیگر جایی برای چنین احتمال هایی باقی نمی ماند.

استاد شهید مرتضی مطهری: این گروه «اعتقاد به خدا و سایر مفاهیم دینی را از قبیل اعتقاد به نُحوست ( شوم بودن) عدد سیزده فرض کرده اند و آنگاه در مقام توجیه آن برآمده اند؛ و الاً با وجود عامل منطقی یا فطری جای اینگونه فرضیه ها نیست.»

۲. هرچند می توان در برخی از جوامع کسانی را یافت که برای غلبه بر ترسی به دین روآورده اند، منطقاً نمی توان این احتمال را به همه انسان ها تعمیم داد و دینداری همه آدمیان را برخاسته از ترسی دانست.

۳. این سخن نیز پذیرفتنی است که دین می تواند بسیاری از هراس های آدمی را بزداید و در سختیها و مشکلات پناهگاهی مطمئن باشد؛ اما میان این سخن و «دین را زاییدهٔ ترسی انگاشتن»، فاصله بسیار است.

ب) جهل و نادانی

بیشتر کسانی که با نگرشی الحادی به دین می نگرند، جهل و نادانی مردم را عاملی مؤثر بر دینداری می شمارند.

اگوست کنت فرانسوی: در روند تحول اندیشه بشری، سه مرحله را از یکدیگر متمایز می سازد

۱. مرحله ربانی – تخیلی

این مرحله به سه مرحله خردتر تقسیم می گردد:

مرحله نخست: انسانها اشیای بی جان را زنده می پندارند و آنها را دارای روح و جانی میدانند که در برابر کرنش، واکنش نشان میدهد. ( بت ها )

مرحله دوم:  با پرستش خدایان نامرئی همراه است که توجه آدمیان را به جای درون اشیا، به عواملی خارج از آنها می کشاند.

 به بیان دیگر، در مرحله نخست باور بر این است که مثلا درون هر درخت بلوطی، روحی جای گرفته است. در مرحله بعدی، روحی عام و فراگیر به همه درختهای بلوط و سرانجام به همه درختان نسبت داده میشود و مفهوم «خدای جنگل» پدید می آید.

 مرحله سوم:  خدایان گوناگون (خدای جنگلی، خدای دریا و خدای درخت ها و… ) با یکدیگر پیوند می خورند و با شکل گیری مفهوم خدای واحد، ادیان توحیدی زاییده می شود.

۲. مرحله فلسفی – تعقلی

در این مرحله، انسان به جای آنکه حوادث طبیعی را به خدایان نسبت دهد، به کاوش درباره علت پدیده ها می پردازد و تعقلی را به جای تخیلی می نشاند. با این همه، در اینجا نیز به عواملی نهانی نظر می شود و همچنان از چرایی پدیده ها پرسش می گردد.

۳. مرحله علمی – تحققی

به گفته آگوست کنت، انسان در مرحله سوم تحولی اندیشه خود، از جانمندانگاری اشیا، و وابسته سازی شان به اراده خدایان و علت یابی برای آنها درمیگذرد و به جای «چرایی»، از «چگونگی» سخن میگوید. ( چطور شد که این طور شد)

برای مثال، کسی که به این مرحله قدم نهاده، خواب آور بودن تریاک را نه درخواست الهی ریشه یابی می کند (همچون مرحله اول)

نه آن را به نیروی ناشناخته ای چون قوه تخدیر مستند می سازد (همچون مرحله دوم)،

بلکه با روش تجربی رابطه میان استعمال تریاک و خواب آوری را میکاود و به کمک مشاهدات دیگر، قاعده ای کلی استخراج می کند.

براساس این دیدگاه، هرگاه علم گامی به جلو نهاده، خداوند قدمی به عقب گذارده است؛

اگوست کنت می گوید:

علم، پدر طبیعت و کائنات [= خدا] را از شغل خود منفصل کرد و او را به محل انزوا سوق داد و در حالی که از خدمات موقت او اظهار قدردانی می کرد، او را تا سرحد عظمتشی هدایت نمود.

خداى رخنه پوش

یکی از تصورات نادرست درباره خداوند، همان است که در فرهنگ غربی «خدای رخنه پوش»’ نام گرفته است. این اصطلاح بدان معناست که خدا را رخنه پوشی جهل ها بپنداریم و هرگاه علت پدیده ای را نمیدانیم، آن را به خواست و اراده خداوند مستند سازیم.

نقد و بررسی

۱. براساس این دیدگاه آگوست کنت، تفکر دینی آدمیان پیش از دوران فلسفی روی داده؛

در حالی که به گواهی تاریخ، ظهور بسیاری از ادیان بزرگ در زمان اوج شکوفایی اندیشه فلسفی بوده است.

برای مثال، پیش از ادیان ابراهیمیه، فلسفه در هند، مصر و کلدان رواج داشت؛ مسیحیت پس از فلسفه یونان تولد یافت و اسلام نیز پس از شکوفایی فلسفه یونان و اسکندریه دعوت خود را آغاز نمود.

۲. بر پایه این نظریه، با پیدایش علم جایی برای دین و اعتقاد به امور ماورای طبیعت باقی نمی ماند، حال آنکه چه بسیارند کسانی که در رشته علمی خود سرآمد دانشمندان بوده و در همان حال، دل در گرو یکی از ادیان رایج نهاده اند.

3. بر اساس اندیشه اصیل اسلامی، سه تبیین الهی، فلسفی و علمی از یک پدیده، با یکدیگر سازگار میگردند؛ به گونه ای که می توان خداوند ر| علت حقیقی همه پدیده ها دانست. ( در اسلام علم و دین مکمل همدیگرند)

این اندیشه اسلامی، از علتی که علم و فلسفه را معرفی می کنند نیز جانبداری می نماید. خداوند در عرض پدیده طبیعی نیست تا اثبات علیت یکی از آن دو، به نفی دیگری بینجامد؛

بلکه همه موجوداتی ممکن، هستی خود را از او می گیرند و عین ارتباط با اویند و از این روست که خداوند، علت العلل همه پدیدههای جهان به شمار می آید.

ج) عقده های روانی

زیگموند فروید (1939 – 1856 م) روانکاو اتریشی: اعتقاد به خدا را باید در ناهنجاری های روانی انسان ریشه یابی کرد. وی بر این باور است که پسران در سنین خردسالی گونه ای گرایش جنسی به مادر خویش دارند وپدر را در این زمینه رقیب خود می انگارند.

او این ناهنجاری را عقدهٔ «اُدیپ» می نامد که نظیر آن به نام «اِلکترا» (عقده پدرخواهی) در دختران نیز یافت می شود.

از سوی دیگر، حمایت و پشتیبانی پدر از فرزند نیز خدمت ارزشمندی است که قابل چشم پوشی نیست و مهر پدر را در دل فرزند می نشاند.

این احساس دوگانه (عشق و نفرت) در ضمیر ناخودآگاه انسان جای می گیرد و خاستگاه اعتقاد به خدا میگردد؛ خدایی که از یک سو شایسته ستایش و مهرورزی است و از دیگر سو هراسناک و وحشت انگیز،

درواقع صفاتی که آدمیان به خداوند نسبت میدهند، ساخته و پرداخته خودشان است و ناآگاهانه به خدا «فرافکنی» می گردد.

فروید: برای این تحلیل، شباهت هایی است که به گمان وی میان دینداران و روان رنجوران به چشم می خورد. برای مثال، هر دو دسته در پی آن اند که اعمال خود را به صورت آیینی و در قالب یک الگو انجام دهند؛ هر دو گروه احساس گناه می کنند و سرانجام روان رنجوری معمولاً در سرکوبی محرکهای جنسی ریشه دارد و دین نیز خواستار سرکوبی خودخواهی و مهار کردن غریزه شخصی است.

فروید: به آنچه گذشت، بسنده نمی کند و با بیان افسانه ای مربوط به انسانهای نخستین، نوعی «ضمیر ناخودآگاه جمعی» را می پروراند و چنین می نمایاند که در روزگارهای پیشین، عقده مادرخواهی در قالب جنایتی هولناک ظاهر گشته و احساس پشیمانی از آن، منشا پیدایش دین گردیده است. گزیده این داستان چنین است:

روزی روزگاری در یک زمان بسیار دور، انسان ابتدایی و یا شاید نیاکان ماقبلی انسانی انسان، در حالتی که داروین رمه آغازین می نامد، زندگی می کرد. این رمه ترکیب  می شد از نر مسلطی که تعدادی از ماده ها را در انحصار خود داشت و آزمندانه همه آنها را برای خود می خواست.

 این پدر نیرومندتر، حسودتر و خشن تر، نرهای دیگر دسته اش را – که پسران خودش و فرزندان ماده هایش بودند – از ماده ها دور نگه می داشت و آنها را به حاشیه گروه رانده بود. به هر روی، روزی فرارسید که این مردان حاشیه ای… دست به دست هم دادند و پدر مسلط را کشتند … [سپس] این وحشیان آدم خوار قربانی شان را خوردند….

 برادران پس از پیروزی، از کرده شان دچار پشیمانی [شده]… دو ممنوعیت را اختراع کردند:

یکی انکه جانشینی نمادین به صورت یک نوع حیوان را به جای پدر گذاشتند.

دوم آنکه با حرام کردن ماده های آزاد شده بر خودشان، از ثمرات پیروزی شان چشم پوشی کردند.

فروید پس از بیان این داستان چنین نتیجه می گیرد:

 که همه مذاهب بشری، واکنش هایی در برابر این رویداد بزرگ اند که تمدن بشری با آن آغاز گشته و از آن پس لحظه ای انسان را آرام نگذاشته است. وی بر همین اساس، دین را «روان رنجوری وسواس آمیز و همگانی بشریت» می خواند.

وی می کوشد از آموزه های کلیسایی نیز بهره گیرد و به کمک آنها شواهدی برای تأیید نظریه اش فراهم سازد. گناه اولیه ای که مسیحیت از آن سخن میگوید و کفاره آن را قربانی شدن پسر خدا (حضرت عیسی ) می داند، در نظر فروید چیزی جز همان پدرکشی آغازین نیست؛ اما در اینجا مشکلی رخ می دهد:

مسیحیان در مراسم عشای ربانی، نان و شراب را به منزله گوشت و خون پسر می شمارند، نه پدر، فروید در واکنش به این اشکال، با زیرکی از همان احساس دوگانه روان شناختی (عشق و نفرت) بهره می برد و چنین مینمایاند که پسر در همان حالی که دیه خود را به پدر می پردازد، انتقام خود را از او می گیرد و آیین خویش را جانشین آیین پدر می سازد. چنین است که در مراسم عشای ربانی، بار دیگر پدر را کنار می گذارند و نان و شراب مقدسی را به منزله گوشت و خون پسر می شمارند.

نقد و بررسی

  • شیوه روانکاوی فروید، یعنی تأکید بسیار بر غریزه جنسی و یکسان انگاری دینداری و روان رنجوری، با نقدهای فراوانی روبه رو شده و مخالفانی نامآور داشته است.

برای مثال، کارل گوستاو یونگ (۱۹۶۱ – ۱۸۷۵ م) دین را نه گونه ای از روان رنجوری، بلکه جایگزین و بدیلی برای آن می خواند. برخی دیگر بر این باورند که شباهت هایی ظاهری که فروید میان روان رنجوران و دینداران برمیشمارد،

بسیاری از دانشمندانی که اندیشه خود را غرق در مسئله ای علمی ساخته اند نیز به چشم می خورد. گروهی دیگر نیز برجسته ترین اشکال کار فروید را آن میدانند که وی با بررسی و معاینه چند نفر از کسانی که دارای رفتاری نابهنجارند، به تعمیمی گسترده دست میزند و به آن ابعادی جهان شمول می دهد.

۲. اندیشه فروید بیشتر در چارچوب فرهنگ مسیحی شکل گرفته و از همین رو قابل تعمیم به ادیان دیگر نیست. برای مثال، رابطه پدرگونه خدا با انسان – به معنای خاص خود – ویژه مسیحیت است و فروید – به اعتراف خود – برای ادیانی که ایزدبانوها را می پرستند، توجیهی ندارد.

۳. داستان پدر کشی انسانهای نخستین، خاستگاهی جز حدس و گمان ندارد؛ به گونه ای که برخی آن را «گزارشی خیال پردازانه» و «قصه پریان» خواندهاند. همچنین – برخلاف آنچه فروید میپندارد – توتمیسم را نمی توان نخستین دین بشری و ادیان دیگر را نیز تکامل یافته آن دانست. افزون بر این، برای اثبات آنکه زندگی اولیه انسان به صورت «رمه آغازین» بوده است، هیچ شاهدی در دست نیست.

د) وحی، عقل و فطرت

اصطلاح «منشأ دین» دست کم در دو معنای اصلی به کار میرود که باید از آمیختن آنها با یکدیگر پرهیز نمود: علت پیدایش دین و راز گرایش به آن. بسیاری از کسانی که به تحلیل خاستگاه دین پرداخته اند، از این نکته غفلت ورزیده و با کندوکاو درباره سر دلبستگی گروهی از مردم به دین، درباره علت پیدایش آن حکمی کلی صادر کرده اند.

به هر حال، پیدایش دین را می توان در اراده خداوند برای هدایت آدمیان ریشه یابی کرد که دلایل آن در بخش دوم بررسی می گردد. اگر خدایی نمی بود، یا خداوند مخلوقات خویش را به حال خود رها ساخته بود، بی شک دین بر بنیانی عقلی استوار نبود.

گرایش به دین نیز از یک سو ثمره اندیشه عقلانی است: هنگامی که آدمی درباره راز هستی به تفکر می پردازد، نشانه های آفریدگار یکتا را در درون و برون خود می یابد و آفرینش ابر و باد و مه و خورشید و فلک را بازیچه نمی بیند، نظم و هماهنگی میان پدیده ها و تدبیر

به کاررفته در آفرینش آنها، چنان عقل آدمی را مجذوب خویش می سازد که گویا همه پدیده های به ظاهر خاموشی، زبان گشاده اند و از خدای حکیم و توانا سخن میگویند: «هرچه آفریده، او را برهانی است و بر قدرت و حکمت او نشانی، گرچه آفریده ای باشد خاموش، بر تدبیر او گویاست و بر وجود پدیدآورنده، دلیلی رساست.»

از سوی دیگر، طینت آدمی با گرایش به خدا سرشته شده تا راهی برای بهانه جویی باقی نماند. قرآن کریم دین را یکی از فطریات انسان دانسته، مردم را به پاسخگویی به این نیاز درونی می خواند:

فَأَقُم وَجهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْهَا لَا تبديل لخلقِ الله: پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییرپذیر نیست.

این نیاز فطری برخلاف غرایز طبیعی و حیوانی، به خودی خود شکوفا نمی گردد و بسیار مورد غفلت قرار می گیرد. از این رو، پیامبران همواره پیمان فطرت را به یاد انسان می آورند و از او می خواهند حق آن میثاق را بگزارد و به ندای درونی خویش گوش سپارد.

شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست         منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست

موسی ای نیست که دعوی انا الحق شنود                ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست

بر این اساس، امام صادق (ع) کسی را که از گفتگو درباره خدا راه به جایی نبرده و در حیرت افتاده است، به حالتی توجه می دهد که امید از اسبابهای مادی بریده، ولی همچنان به فریادرسی والاتر چشم دوخته است. آری، آنگاه که حوادث روزگار، کشتی توانمندیهای انسان را به تلاطم می افکند و کاستی ها و ناتوانی هایش را آشکار می سازد، نیرویی دیگر رخ می نمایاند. در آن هنگام، همگان با خلوص نیت خدا را می خوانند، هر چند تنها گروهی از آن ها بر این حال باقی می مانند:

و چون موجی کوه آسا آنان را فرا گیرد، خدا را بخوانند و اعتقاد [خود] را برای او خالص گردانند، و[لی] چون نجاتشان داد و به خشکی رساند برخی از آنان میانه رو هستند.

افزون بر این، دین اصیلی که از آفریننده هستی سرچشمه گرفته است، به دلیل هماهنگی با فطرت انسان، به نیاز های روانی و اجتماعی آدمی نیز پاسخ می گوید و خود را با آن ها سازگار می نماید. از همین رو، این نیاز ها را می توان در گرایش به  سوی دین موثر دانست.

……………………………………………………………………..

فصل سوم        صفحه   45

کارکرد دین در زندگی

کدام نیاز بنیادی است که انسان را به سوی دین می کشاند؟

 دین در زندگی فردی و اجتماعی انسان چه کارکردی دارد؟

آیا دین در برآوردن این خواسته ها جانشین ناپذیر است؟

پرسش هایی از این دست گرچه کم و بیش در گذشته مطرح بوده اند،

اصلی ترین کارکرد دین «نشان دادن راه سعادت» است

برخی دین را دارای کارکردهایی منفی می دانند و پاره ای دیگر نیز بر کارکردهای مثبت آن تأکید می ورزند.

گروه دوم ( کارکرد مثبت) خود در دو دسته جای می گیرند :

کسانی که این کارکردها را همیشگی و جانشین ناپذیر می دانند

کسانی با وجود ستایش از خدمات گذشته ی دین، دوران آن را پایان یافته تلقی می کنند.

یکی از ابعاد دین پژوهی-که خداناگرایان بیش از خداباوران به آن توجه نموده اند پاسخگویی دین به نیازهای روانی انسان است.

گروهی از ملحدان با این پیش فرض که خدا و معارف وحیانی حقیقتی ندارد، عواملی روانی را خاستگاه اعتقاد به موجودات فراطبیعی دانسته اند. ( فروید)

در واقع این دین ستیزان، نیمی از راه را درست پیموده و به حق، روح و روان آدمی را در پیوندی تنگاتنگ با دین و مذهب یافته اند، اما در ریشه یابی آن به خطا رفته و بر عواملی نادرست انگشت نهاده اند.

 دین وحیانی-بدان سبب که با فطرت و عقل انسان هماهنگ است- افزون بر سعادت اخروی، آرامش دنیوی را نیز تأمین می کند و نیازهای اصیل روانی را به نیکوترین صورت برآورده می سازد.

رویکرد جامعه شناختی به دین نیز دانشمندان خداناباور را در دو گروه جای داده است؛ برخی همچون:

 امیل دورکیم: دین را مظهر همبستگی و یکپارچگی جامعه و از سویی دارای نقش مثبت و سازنده دانسته اند

فویرباخ و مارکس: مذهب را عامل تخدیر و عقب ماندگی جوامع به شمار آورده و به مبارزه با آن پرداخته اند.

خداباوران نیز هر چند نیاز اجتماعی را سبب پیدایش دین نمی دانند، کارکرد اجتماعی آن را نادیده نمی گیرند و دنیا و آخرت را کنار هم می نشانند. اینک به برخی از این کارکردها اشاره می کنیم. 

انواع کارکرد دین در زندگی

الف-معنابخشی به زندگی

یکی از مهم ترین کارکردهای دین، معنا بخشیدن به زندگی دنیوی است. از نگاه انسان خداباور، هیچ چیز در غیر جای خود قرار نگرفته و بر همه ی پدیده های عالم، نظمی دقیق حکم فرماست.

 شهید مرتضی مطهری:

«جهان الهی، جهان خیر و جود و وحدت و هماهنگی است… هر موجودی در هر مرتبه ای، متناسب با سعه ی وجودی خود، از نوعی هدایت- و به تعبیر دیگر قرآن، «وحی»- برخوردار است… طبق این جهان بینی، اراده ی خداوند و قضا و قدر الهی، جهان را به صورت یک نظام با یک سلسله قوانین و سنن آفریده است.» [1]

با چنین نگرشی به جهان، دستگاه آفرینش، «نظام احسن» و «بهترین جهان ممکن» خوانده می شود و آرامشی شکوهمند سراسر وجود انسان را فرا می گیرد.

فروید: «دین با ارائه تصویری از نظم جهانی که در آن هر چیزی معنایی دارد و سر جای خودش قرار گرفته و هیچ چیز خودسرانه و تصادفی نیست، نقش جبران کننده اش را ایفا می کند.»[2]

وی با این حال، این معنابخشی را توهم و گونه ای از خود فریبی می نامد.

کلیفورد گیرتز:   Clifford Geertz, ( 1926- 2006 ) انسان شناس آمریکایی، از دیگر کسانی است که به این کارکرد ادیان توجه نموده و یکی از پیامدهای اصلی دین را ارائه تبیینی نهایی درباره ی جهان دانسته است.[3]

 برخی دیگر پا را فراتر نهاده و اساساً دین را واکنشی دانسته اند در برابر تهدید به بی معنایی در زندگی بشری.[4]

ب-فرونشاندن عطش جاودانگی

میل به فناناپذیری و جاودانگی، یکی از نیازهایی است که در اعماق جان انسان ریشه دارد و از همین روست که ترس از به پایان رسیدن زندگی به شدت وی را می آزارد.

آدمی تنها به زنده بودن نام و یادش دلخوش نمی گردد، بلکه فطرتاً در پی فناناپذیری روان خویش است.

آلکسیس کارل:

مردم … نه تنها در این جهان، بلکه در ورای قبر نیز به شدت خواستار زندگی اند و برایشان کافی نیست که فقط در آثار خود … زنده بمانند… آنچه ما خواستار آنیم، قبل از همه، بقای شخصی است و اینکه بعد از مرگ، عزیزان خود را ببینیم و در دنیایی از صلح و عدالت قدم بگذاریم.[5]

کسانی که مرگ را پایان حیات انسان می شمارند، به پوچ انگاری می رسند و زیستن در این جهان را بی معنا می یابند. به گفته ی برخی از دانشمندان، «مرگ … بیشتر به این دلیل مایه ی نگرانی است که زندگی را در هنگام حیات فرد، برایش بی معنا و بیهوده می سازد.»[6] از این رو، خاستگاه نیاز انسان به جاودانگی، آرزوی رهیدن از فساد و تباهی است، نه غرور و خودخواهی :

میگل د. اونامونو: جستجوی نام … از غرور نیست؛ از بیم ابتر ماندن است. اگر در آرزوی همه چیز شدن هستیم، فقط از آن روست که می خواهیم از هیچ بودن بگریزیم. باری، ما آرزومند نجات دادن خاطره و یاد و نام خویشیم. این یاد و نام چقدر دوام دارد؟ حداکثر مادام که بشر باقی باشد. چه می شد اگر یاد و نام ما، در خدا بقا می یافت!؟[7]

آری، دین الهی با تأکید بر حیات جاویدان انسان و زندگی پس از مرگ، به این نیاز اصیل آدمی پاسخ می گوید و عطش جاودانه زیستن را فرو می نشاند.

در نگاه ادیان آسمانی، مرگ سرآغاز زندگی حقیقی است. این تفسیر از مرگ، به زندگی معنا می بخشد و خداباوران را به استقبال عاشقانه از شهادت می کشاند.

امیرالمؤمنین علی (ع):

به خدا سوگند! انس پسر ابوطالب به مرگ، بیش از دلبستگی کودک به پستان مادر خویش است.[8]

ج-تقویت صبر و بردباری

نقش دین در بالا بردن قدرت تحمل مشکلات چنان است که برخی از جامعه شناسان، این حقیقت را خاستگاه پیدایش ادیان دانسته و بر آن شده اند که :

 «دین اساساً پاسخی است به دشواری ها و بی عدالتی های زندگی و می کوشد تا این ناکامی ها را توجیه کند.» [9]

گوینده ی این سخن- چون بسیاری از کسانی که دین را واکنشی در برابر نیازهای فردی و اجتماعی می دانند و از بعد فراطبیعی آن غفلت می ورزند- میان خاستگاه دین و پیامدهای آن فرقی نمی نهد و در تحلیلی یک سو نگرانه، دین را توجیهی برای ناکامی های زندگی می شمارد.

نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که هیچ چیز مانند دین نتوانسته است به آدمی در برابر سختی ها پایداری بخشد و در بن بست ها روزنه ی امید بگشاید.

هیچ گنجی بی دَد و بی دام نیست                    جز به خلوت گاه حق آرام نیست[10]

انسان دین باور، پیروزی و شکست، رفاه و تنگدستی، و نیکبختی و سیه روزی را پذیرفتنی می یابد و بی آنکه دست از تلاش بردارد، به هر آنچه جانان می پسندد، دلخوش است.

در نظر مؤمنان، تجارتی سودمندتر از این نیست که بر ناگواری های زودگذر دنیا شکیب ورزند تا آسایش جهان ابدی را به دست آورند.

د-نجات از گرداب تنهایی

آدمیان هر اندازه دیوارهای زمان و مکان را فرو ریزند و آرزوی زندگی در دهکده ی جهانی را دست یافتنی تر ببینند، گونه هایی از احساس تنهایی را با خود همراه دارند

پل تیلیخ: (1965-1886م) «پیشرفت فناوری، فاصله های زمانی و مکانی را برداشته، اما بیگانگی دل ها از یکدیگر به گونه ی شگفت انگیزی افزایش یافته است.» [11]

این احساس تنهایی که یکی از عوامل پیدایش افسردگی است،

اعتقاد به خدایی که در دانش و توانایی بی همتاست. آدمی را از گرداب تنهایی می رهاند.

 امیرالمؤمنین علی (ع):

خدایا! تو به دوستانت از همه انس گیرنده تری و برای آنان که به تو توکل کنند، از هر کس کاردان تر…. اگر تنهایی و غربت شان به وحشت اندازد، یاد تو آنان را آرام سازد و اگر مصیبت ها بر آنان فرو بارد، به تو پناه آرند و روی به درگاه تو دارند؛ چه می دانند سر رشته ی کارها به دست توست و از قضایی خیزد که پای بست توست. ( نهج البلاغه خطبه 227 )

هـ-تضمین وحدت و یکپارچگی

ادیان توحیدی مظهر وفاق و همبستگی اند و بیش از هر عامل دیگری وحدت جامعه را تضمین می کنند.

در طول تاریخ، همواره کسانی بوده اند که آموزه های انبیا را با خواسته ها و زیاده خواهی های دنیوی خود ناسازگار می دیدند و در برابر آنان لوای مخالفت بر می افراشتند؛

اما نگاهی گذرا به تاریخ نشان می دهد ادیان الهی همواره پیام آور صلح و دوستی بوده، برقراری عدالت را از مهم ترین اهداف خویش به شمار می آوردند.

امیل دورکیم: دینداران با انجام مناسک مذهبی، ناخودآگاه به تحکیم پیوندهای اجتماعی می پردازند و بر اصالت جامعه و تقدم منافع جمعی تأکید می ورزند. [12]

قرآن در سوره آل عمران آیه 103 می فرماید:

« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ »

و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید.

و-تأمین عدالت و دادگری

یکی دیگر از نیازهای انسانی که جز در پرتو دین باوری برآورده نمی گردد، نیاز به عدالت و دادگری است. چه بسیارند ستم پیشگانی که در این دنیا تاوان جنایات خود را نمی پردازند و روزگار را به رفاه و خوشی می گذرانند و در نتیجه، بر اندوه ستمدیدگان می افزایند. همچنین چه بسا مجازات های دنیوی که با مقدار جرم و جنایت تناسب ندارد و عدالت واقعی را برقرار نمی سازد. کسی که دستان خود را به خون هزاران نفر آلوده کرده و انبوه بی شماری را معلول و ناتوان ساخته، چگونه می توان به گونه ای در خور جنایت خویش مجازات شود؟

ادیان الهی با تأکید بر زندگی پس از مرگ، به این پرسش پاسخی روش می دهند و در برابر هر ستم عقوبتی در خور می نهند. برای کسانی که از گرفتن حق خویش ناتوان اند، هیچ چیز از این سخن تسلی بخش تر نیست که انتقام عادلانه ی الهی از ظالمان، از ستمی که روا داشته اند، بسیار شکننده تر است:

امیرالمؤمنین علی (ع):

«يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُومِ؛ روز اجراى عدالت بر ستمگر، سخت‌تر است از روز ظلم ستمگر بر مظلوم» ( نهج البلاغه حکمت 341)

 ز-گسترش نشاط و پویایی

کارل مارکس با برداشتی نادرست از آموزه های مذهبی، دین را عامل تخدیر جامعه و افیون توده ها می داند و بر این باور است که اعتقاد به قضا و قدر الهی و تسلیم در برابر سرنوشت، به سکون و عقب ماندگی جوامع دینی انجامیده و پیامدهایی ناگوار در پی داشته است.

این دیدگاه بی شک با نام مارکس گره خورده، اما برداشت نادرست از قضا و قدر الهی پیشینه ای دیرینه دارد و پیش از مارکس نیز کسانی را علیه مذهبی شورانده است. به هر حال،

 کارل مارکس در کتاب خانواده ی مقدس در نقد مسیحیت می گوید:

اصول اجتماعی مسیحیت، جبران تمامی فضاحت ها را به آن دنیا موکول می کند و بدین ترتیب ادامه ی آنها را در این دنیا [به عنوان] جزای گناه اولیه یا [به عنوان] تحمیل شده ی خداوند بر آزمودن بندگان خود توجیه می کند. اصول اجتماعی مسیحیت، بی غیرتی، حقارت، خواری، فرمانبرداری، فروتنی و خلاصه تمامی صفات پست را وعظ می کند.[13] 

مکتبی که شعار «امر بین امرین»[14] سر می دهد و بر اعتقاد به قضا و قدر جبری می تازد، هیچگونه تناسبی ندارد. از دیدگاه پیشوایان دین مبین اسلام، نمی توان به بهانه ی تسلیم در برابر اراده ی الهی، از کار و فعالیت دست کشید و تن به طوفان حوادث سپرد،

امیرالمؤمنین علی (ع) دیوار رو به ویرانی را ترک گفت و به دیوار سالم پناه برد و در برابر این پرسش که :

«آیا از قضای الهی می گریزی؟» فرمود :

اَفِرُّ مِن قَضاءِ اللهِ اِلی قَدَرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ [15] از قضای خدا می گریزم و به قدرش پناه می برم.

دین الهی نه تنها عامل سکون و عقب ماندگی نیست، بلکه جامعه را به حرکت و جنبش وا می دارد و مؤمنان را به ستیز علیه ظلم و نابرابری فرا می خواند.

 کسانی که دین را مایه ی زبونی و فرومایگی می شمارند، در ارزیابی خود، به برخی از «قدیسان کلیسای مسیح و درویشان مقدس [و عارف نمای] اسلام» نظر داشته اند؛

 حال آنکه نمونه ی آرمانی خداباوران، تقوا پیشگان مجاهدی هستند که فروتنی در پیشگاه خدا را با شجاعت در میدان نبرد در آمیخته و باور به قضا و قدر الهی، آنان را از هیچ کوششی باز نداشته است. پیشوایان اسلام هرگز سرسپردگی در برابر گردن کشان را بر نمی تابند و کرامت و عزت انسانی را چنان می ستایند که در هیچ مرام غیر دینی پیشینه ای ندارد :

امیرالمؤمنین علی (ع):

نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هر چند تو را بدان چه خواهی، رساند؛ چه آنچه از خود بر سر این کار می نهی، هرگز به تو برنگرداند.[16] بنده ی دیگری مباش، در حالی که خدایت آزاد آفریده است.[17]

ح-پشتیبانی از فضایل اخلاقی 

دین آدمیان را به تهذیب و تزکیه ی روحی فرا می خواند. پشتیبانی دین از اخلاق چنان است که بسیاری معتقدند:

«اگر خدا نباشد، هر کاری مجاز است.»[18] تعمیم و کلیت این سخن پذیرفتنی نیست؛ زیرا بی تردید آدمیان نیکی و زشتی بسیاری از کارها را بدون بهره گیری از وحی در می یابند و فرمانبرداری از حکم عقل را اجتناب ناپذیر می بینند.

آدمیان در قلمرو اخلاق به کسانی نیازمندند که آنان را به پاداش کارهای خیر بشارت دهند و از کیفر کردار زشت بترسانند.

انسان با ایمان خدایی را باور دارد که از انگیزه های درونی او آگاه است و پس از مرگ، دادگاهی را بر پا می سازد که قاضی آن بر ظاهر و باطن متهم گواه بوده است:

امیرالمؤمنین علی (ع):

اِتَّقُوا مَعَاصِيَ اللّهِ فِي الْخَلَوَاتِ، فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ.
از عصيان خداوند در خلوتگاهها بپرهيزيد، چراكه شاهد، همان حاكم و دادرس است. نهج البلاغه حکمت 324)

از این رو، یاد مرگ خداباوران را با شتاب به سوی اعمال نیک می کشاند[19] و تقواپیشگان را از آلودگی  به شهوات می رهاند. [20]

ط-تنظیم روابط اجتماعی

زندگی اجتماعی انسان بدون قانونی که ویژگی های آدمیان را در نظر آورد و حکومتی که آن قانون را به اجرا گذارد، برقرار نمی ماند.

 ادیان الهی در این زمینه بزرگ ترین راهنمای بشر بوده و نقشی منحصر به فرد بر عهده گرفته اند.

از دیدگاه قرآن کریم، یکی از اهداف پیامبران این است که در موارد اختلاف، میان مردم داوری کنند و قسط و عدالت را برقرار سازند.[21]

انبیا در این باره به موعظه و نظارت بسنده نمی کردند و اگر توان می یافتند، حکومت پدید می آوردند.

ژان ژاک روسو (1778-1712م) با اشاره به اندیشه ی جدایی دین و دولت در مسیحیت کنونی می گوید :

«حضرت محمد [صلی الله علیه و آله] در این باره به راستی نظرات دقیقی داشت و نظام سیاسی استوار و پابرجایی را پی ریزی نمود که … پیوسته در پرتو حکومت جانشینانش استمرار داشت. در این نظام فقط یک حکومت برقرار بود که همه ی امور اجتماع را سرپرستی می نمود؛ اما چون عرب به رشد و شکوفایی رسید، ظاهراً به فرهنگ و تمدن بشری دست یافت، ولی در حقیقت به موجودی … بی تحرک تبدیل شد؛ نژاد بربر بر وی برتری یافت و او را به زیر سلطه ی خود کشید. در این هنگام، تفکیک بین قدرت و دین و قدرت دولت آشکار گردید و دو سلطه بر جامعه حکومت یافت.»[22]

 سیره ی علمی و عملی پیشوایان معصوم نشان می دهد اصلاح وضعیت اجتماعی مردم در متن دین گنجانده شده

امیر المؤمنین علی (ع) :

پس آنچه را بدو فرمودند، آشکار گرداند و پیام های پروردگارش را رساند. پس خدا بدو شکست ها را بست و گشادگی ها را به هم پیوست. راه ها را به دست او ایمن گرداند؛ خون ریزی ها را فرو نشاند و کسانی را که دشمنی سینه هایشان را پر کرده و کینه ها در دل هاشان جای گرفته بود، با یکدیگر مهربان ساخت.[23] 

زمامداری جامعه ی اسلامی به دست برخی از پیامبران و امامان (ع) تردید ناپذیر است.

از این رو، گروهی از روشنفکران معاصر- با این پیش فرض که دین را نمی توان دارای برنامه ی حکومت دانست- راز حکومت معصومان را در جایی جز آموزه های دینی جستجو کرده اند. به باور اینان، پیشوایان معصوم تشکیل حکومتی را مأموریتی الهی نمی دانستند، بلکه حرکت آنان برخاسته از «دعوتی بود صد در صد مردمی و دموکراتیک.»[24] بر این اساس، اگر مردم پیشوایان دینی- همچون پیامبران و امامان- را سزاوار حکومت دانستند، آنان را به این مقام بر می گزینند، وگرنه کسی نباید با نام دین به برپایی حکومت بپردازد و آن را مأموریتی الهی بپندارد.

در پاسخ این دیدگاه، تنها یادآوری یک نکته کافی می نماید:

 اگر چنین است، چرا پیشوایان معصوم همواره در پی تشکیل حکومت اسلامی بودند و از غصب خلافت به دست امویان و عباسیان سخن می گفتند؟

امام صادق (ع) به سدیر صیرفی فرمود: «اگر یاورانی به تعداد این گوسفندان می داشتم، قیام می کردم.»

سدیر می گوید : وقتی گوسفندان را شمردم، بیش از هفده رأی نبودند.[25]

امام کاظم (ع) نیز در پاسخ به ادعای هارون که از بازگرداندن فدک سخن می گفت، حد آن را چنان تعیین فرمود که تمام قلمرو حکومت هارون را در بر می گرفت؛[26]

 کنایه از اینکه ما بنیان حکومت شما را بر باطل می دانیم و همواره در اندیشه ی تشکیل حکومت دینی هستیم.

………………………………………………………………………………..

فصل چهارم: رابطه عقل و وحی   صفحه 61

آیا خردورزی و دین باوری با یکدیگر کنار می آیند یا باید یکی را قربانی دیگری کرد؟

آیا داده های عقل بشری با معارف وحیانی سازگار هستند؟

پرسش هایی که منشاء پیدایش «خردگرایانی دین ستیز» و «دین باورانی خردستیز» شده است.

در طول تاریخ نزاع عقل و وحی صورتهای مختلفی به خود گرفته است

رویکردهای گوناگون به مسئله «عقل و وحی» یا علم و دین

1- عقل گرایی

 2- ایمان گرایی

3- نص گرایی

……………………………………..

رابطه علم و دین یا عقل و وحی

1- علم  و دین با هم در تعارض می باشند    ← تضاد

2-  علم  و دین با هم در تمایز می باشند    ← جدا و بیگانه

3- علم و دین با هم در تعامل می باشند    ← مکمل

………………………………..

1- عقل گرایی:

عقل گراها سه دسته هستند:

الف)عقل گرایی حداکثری:

در نظریه عقل گرایی حداکثری برای اینکه نظام اعتقادات دینی واقعا مقبول باشد باید بتوان صدق آن را اثبات کرد. اثبات به معنای اقامه برهان بر یک اعتقاد است به نحوی که جمیع عاقلان در تمام زمانها و مکانها آن را قانع کننده بیابند و صدق آن را تایید کنند مطابق این نظریه هر قضیه مورد پذیرشی یا آنچنان بداهت دارد که تمام عاقلان آن را می پذیرند یا به کمک مقدمات بدیهی و قواعد استنتاج که آن هم بدیهی است برای همه عاقلان به اثبات رسیده است

قضایایی که این شرط را ندارند شایسته تصدیق نیستند و پذیرش آنها عاقلانه نیست دیدگاه کلیفورد در این زمینه نمونه درخشان و تا حدی مبالغه آمیز از دیدگاه کسانی است که معتقدند خداباوران برای آنکه اعتقادشان معقول باشد باید قرائنی در دست داشته باشند

بطور خلاصه؛ مقصود از « عقل گرایی حداکثری»[27] آن است که «صدق اعتقادی را چنان معلوم کنیم که جمیع عقلا قانع شوند.»[28]  که بیشتر با «دلیل گرایی»[29]– که از شاخصه های اصلی عصر روشنگری است پیوند خورده است. کوشش برای رهایی عقل از قید و بند خرافات و یکی از زیان بارترین خرافاتی که آدمی را از پیشرفت و تعالی بازداشته، دین و دینداری است.

دنیس دیدرو (1784-1713م) پیام طبیعت خطاب به انسان عصر جدید را این گونه باز می گوید :

«ای برده ی خرافات! بیهوده خوشبختی خود را فراسوی مرزهای این جهان- که تو را در آن جای داده ام- جستجو مکن. شجاع باش و خود را از یوغ دین، این رقیب گردن کش من- که حقوق مرا نمی شناسد- آزاد کن. خدایانی که قدرت مرا غضب کرده اند، دور افکن و به قوانین من بازگرد… خود را دوباره به طبیعت، به انسانیت و به خویشتن واگذار کن. در این صورت در می یابی که مسیر زندگی ات گلباران شده است.»[30]

سخن مشهور کلیفورد (1879-1845 م) ریاضی دان  و فیلسوف انگلیسی:

«همیشه، همه جا و برای همه کس، اعتقاد به هر چیزی بر مبنای ادله ی ناکافی، کاری نادرست است.» باورهایی چون اعتقاد به وجود خدا را (با ادعای عدم برخورداری از دلایل خردپسند) غیرعقلانی می شمردند.

قصه کشتی کلیفورد:

«کهنگی و فرسودگی کشتی مسافربری- که برای آغاز سفری دریایی آماده می شد، ذهن مالک آن را به خود مشغول داشته بود و این فکر که شاید بدنه ی کشتی نتواند در برابر ضربات سهمگین امواج دریا مقاومت کند (و در نتیجه، مسافران بی شمار خویش را به کام مرگ فرستد)، به شدت آزارش می داد. وظیفه ی اخلاقی و عقلانی اش ایجاب می کرد که کشتی را معاینه و بازبینی کند و در صورت لزوم، به تعمیر و بازسازی آن بپردازد، اما این کار هزینه ی فراوانی به همراه داشت. سرانجام وی بر این اندیشه های هولناک فایق آمد و با این توجیه که «این کشتی تاکنون بسیاری از سفرها را با کامیابی پشت سر گذاشته و خداوند مهربان تر از آن است که با غرق کردن کشتی، خانواده های بسیاری را عزادار کند»، وجدان خویش را آسوده ساخت. با این همه، پس از مدتی خبر غرق شدن کشتی در میانه ی اقیانوس به گوش مالک کشتی رسید و او بی آنکه نگرانی چندانی به خود راه دهد، با دریافت وجه بیمه، به زندگی عادی خویش ادامه داد.»[31]

کلیفورد: بی شک همه ی ما به حکم عقل سلیم، مالک کشتی را مسئول مرگ مسافران می دانیم؛ هر چند قانون وی را مجرم نشناسد.

مسئله اساسی در هر عقیده و باوری، خود آن باور نیست، بلکه چگونگی تحصیل آن است و مالک کشتی اعتقاد به استحکام کشتی را با «بی اعتنایی به شواهد مخالف و فرونشاندن تصنعی تردیدها» به دست آورده بود. نه با بررسی دقیق دلایل.

کلیفورد: حتی اگر کشتی این سفر را به سلامت به پایان می برد، سر سوزنی از کوتاهی مالک آن و نادرستی کار وی نمی کاست؛ زیرا «مسئله درستی و نادرستی، به خاستگاه اعتقاد مربوط است، نه به متعلق آن و نیز به چگونگی تحصیل باور بستگی دارد، نه به نوع آن.» ( یعنی آیا از روی دلیل منطقی و عقلی بوده است یا خیر؟

پیامبر(ص) : با توکل زانوی اشتر ببند. ( نه این که او را رها کن به امان خدا؛ مسلماً شتر رها شده گُم خواهد شد حتی اگر شتر پیامبر باشد.

 کلیفورد می گوید:

ویلیام کینگدون کلیفورد (william kingdon clifford ) ریاضیدان و فیلسوف انگلیسی (1879-1845 )

در سال ۱۸۷۷ در اصلی مطرح کرد که بعدها به نام اصل کلیفورد مشهور شد:

«همیشه، همه جا و برای همه کس، اعتقاد به هر چیزی بر مبنای ادله ی ناکافی، کاری نادرست است.»[32]

یعنی همیشه همه جا و برای همه کس اعتقاد به چیزی بر مبنای قرائن ناکافی خطاست. وی می گوید پذیرش یک اعتقاد بدون قرائن کافی پیامدهای خطیری دارد بنابراین شخص عاقل نباید اعتقاد دینی داشته باشد چون هیچ یک از نظام های دینی نمی تواند معیار اثبات را برآورده کند.

 ( معیار و ملاک این آقا دین مسیحیت بوده است و از اسلام و تعقلات آن خبری نداشته است)

…………………………………….

نقد عقل حداکثری:

1- عقل قدرت درک همه حقایق را ندارد و در همه جزئیات نمی توان به عقل تکیه کرد ( عقل کلیات را مثل حسن و قبح عقلی یا مستقلات عقلیه را می داند اما جزئیات را نمی داند که باید از وحی کمک بگیرد)

2- بسیاری از انسان ها قدرت و توان یادگیری علوم عقلی را ندارند.یا فرصت یادگیری علوم عقلی را ندارند پس آیا اینها نباید هیچ باوری داشته باشند؟

3- عقل ضمانت اجرایی ندارد چون بعضی مواقع مغلوب غریزه  و شهوات می گردد

4- اگر عقل به تنهایی همه چیز را می شناخت و درک می کرد   ←   باید در جهان هیچ اختلافی نباشد و همه به شناخت کامل رسیده باشند در نتیجه  هیچ جنگی نباید صورت بگیرد و حال بر خلاف آن می بینیم.

5- هیچ قضیه ای را نمی توان یافت که معیار عقل گرایان را برآورده کند حتی بدیهی ترین بدیهیات نیز از جانب عده ای مورد تردید قرار گرفته است  

6- انطباق این معیار که تنها می توان قضیه ای را عقلا پذیرفت که صدق آن برای همه عاقلان در همه زمانها و مکانها به اثبات رسیده باشد، در مورد هیچ گزاره ای ممکن نیست زیرا امکان جستجو در همه زمانها و مکانها وجود ندارد.

7- پذیرش اعتقادی که فاقد قرائن کافی است کاری است شرورانه غیر اخلاقی و خباثت آمیز

8- به آقای دنیس دیرو می گوییم:

مگر طبیعت حرف می زند؛ اگر طبیعت به شما آنطوری گفته است، همین طبیعت به من بر عکس حرف تو دستور داده است. آیا شما برای حرفت دلیل محکمه پسند و ضبط شده داری؟ اگر نداری من هم ندارم پس مساوی می شویم.

9- خدایانی که قدرت مرا غصب کرده اند ….

پس در این جا اقرار کرده است که خدایانی وجود دارند! و این خدایان هم قوی هستند به او می گوییم:

 به قول شما طبیعت با این عمر چند میلیون ساله اش نتوانسته است در برابر خدایان از پای درآید پس من که چند سال بیشتر عمر نمی کنم و بدن ضعیفی هم دارم آیا می توانم با او گلاویز شوم؟

با توجه به تنازع بقایی که شما آن را قبول دارید که باید ضیف از بین برود و قوی بماند. پس طبق قانون خودتان، بگذارید که همان خدایان قوی باقی بمانند که باقی هم خواهند ماند.

ب)عقل گرایی انتقادی:

این دیدگاه حدفاصل بین ایمان گرایی و عقل گرایی حداکثری است این دیدگاه از یک طرف تلقی خوش بینانه ای که عقل گرایی حداکثری به عقل داشت را ندارد بلکه تلقی محدودتری از توانایی عقل ارائه می دهد از طرف دیگر معتقد است ارزیابی و بررسی عقلانی باورهای دینی امکانپذیر است لذا نظر ایمان گرایی درباره عدم امکان ارزیابی عقلانی باورهای دینی نادرست است.  بر اساس این دیدگاه نظام های اعتقادات دینی را باید عقلا مورد نقد و ارزیابی قرار داد اما اثبات قاطع چنین نظام هایی امکان پذیر نیست چون پژوهشهای عقلی دارای قطعیت نیستند بر اساس این رویکرد باید تمام تلاش خود را در شناخت برهان ها و ادله ای که موید نظام دینی هستند بکار برد و براهین و انتقادات رقیب را با آنها مقایسه کرد و به داوری پرداخت.

عقل گرایی انتقادی بیش از آن که طالب اثبات قطعی باورهای دینی باشد بر نقش عقل در سنجش باورها تاکید می کند.

مراحل ارزیابی باور دینی توسط عقل انتقادی

1.باور خاصی را برای مطالعه انتخاب کنیم و این باور زیر بنای باورهای دینی باشد و خود به قبول آن تمایل داشته باشیم

2. آن باور را به درستی بفهمیم ولوازم و مبانی آن باور را بدانیم

3. شواهد و مدارک موافق و مخالف را بدانیم و آنها را در پرتو اصول و ضوابط عقلانی بررسی کنیم

………………………………………………………

عقل گرایی انتقادی می گوید:

نظام های اعتقادات دینی را می توان و می باید عقلا مورد نقد  و ارزیابی قرار داد. اگرچه اثبات قاطع چنین نظام هایی امکان ناپذیر است. کسانی که از این دیدگاه جانبداری می کنند ، موضع خود را از دو نظر « انتقادی » می خوانند:

تاکید بر نقش عقل در « سنجش نقادانه » اعتقادات دینی ( به جای اثبات آن ها) و نیز انتقاد از تلقی خوش بینانه از توانمندی های عقل.  این گروه « اثبات برای همگان و هر کجا و هر زمان » را که عقل گرایی حداکثری خواستار آن بود – دست نایافتنی می دانند و با تاکید بر « اثبات وابسنه به شخص » به گونه ای از نسبیت تن می دهند.

نقد: 

1- اینها به بررسی عقلانی باورهای دینی می پردازند اما هرگز نمی توانند قاطعانه حکم کنند که بحث درباره حقیقت و اعتبار اعتقادات دینی شان به نتیجه نهایی رسیده است

این دیدگاه هیچ گاه به نتیجه یقینی نمی رسد چون امکان ارزیابی مجدد وجود دارد وقتی یقین نباشد ایمان هم وجود ندارد چون ایمان بر پایه یقین است

3- معنای نسبیت یعنی هیچ چیز ثبات ندارد

4- ایا اگر یک چیزی حقیقت داشته باشد، می توان از آن انتقاد کرد؟ چون اگر حقیقت است دیگر انتقاد پذیر نمی باشد. چون دیگر نسبی نمی باشد . مثل حسن و قبح ذاتی و عقلی

ج) عقل گرایی اعتدالی:

دیدگاهی است که بر مبنای عقلانیت متعارف یا عقل سلیم استوار است برخی ویژگی های این دیدگاه عبارت است از

*عقل سلیم حکم می کند که وقتی درباره یک مسئله اختلاف نظر وسیعی وجود دارد و طرفین ادعاهایی دارند از هر دو طرف خواسته شود که ادله خود را بیان کنند و در توجیه نظر خود بکوشند

*محدودیت عقل به رسمیت شناخته می شود و اثبات حداکثری در همه مسائل ناممکن دانسته می شود یعنی نمی توان صدق همه اعتقادات را به نحوی اثبات کرد که همه انسانها در همه زمانها و مکانها قانع شوند

*می توان صدق پاره ای مدعیات را برای همه کسانی که از عقل سلیم برخوردارند و به نحو متعارف می اندیشند به اثبات رسانید

در حوزه تفکر اسلامی عقل گرایی معتدل مورد قبول می باشد و عقل گرایی حداکثری و ایمان گرایی مطرود است

 قرآن کریم:

 از مردم ایمان مبتنی بر اندیشه را می طلبد و آدمی را به تفکر تامل تدبر و نظر کردن ترغیب و از تقلید کورکورانه نهی می کند قرآن کریم بدترین موجودات را کسانی می داند که از شنیدن و گفتن حق کر و لالند و تعقل نمی کنند

 إن شر الدواب عند الله الصم والبکم الذین لا یعقلون

 و پلیدی را از آن کسانی می داند که اهل تعقل نیستند همچنین در روایات عقل به عنوان حجت و رسول باطن نامیده شده چنانکه انبیا و ائمه حجت ظاهر خداوند بر مردم هستند

امام موسی کاظم (ع):

ان لله علی الناس حجتین :

حجه ظاهره و حجه باطنه؛ فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه علیهم السلام و اما الباطنه فالعقول؛ [33]

خدای را بر مردم دو حجت است: حجتی بیرونی و حجتی درونی. حجت برون، پیامبران و امامان اند؛ و حجت درون نیز عقل آدمیان.

2- ایمان گرایی:

یکی از رویکردهای مهم در دین شناسی معاصر است این واژه در برابر عقل گرایی به معنای کلامی قرار دارد . در دیدگاه ایمان گرایانه حقایق دینی مبتنی بر ایمان است و از راه خردورزی و استدلال نمی توان به حقایق دینی دست یافت این دیدگاه نظام اعتقاد دینی را موضوع ارزیابی و سنجش عقلانی نمی داند ایمان برای توجیه خود نیازی به عقل ندارد و تلاش برای اعمال و کاربرد مقولات عقلی برای دین بطور کامل بیهوده است به دلیل اهمیت کیرکه گارد در حوزه ایمان گرایی دیدگاه او در این باره را مطرح می کنیم

به نظر وی ایمان نه عقل بزرگترین فضیلتی است که آدمی می تواند به آن برسد ایمان برای ارضای عمیق ترین خواسته انسان ضرورت دارد.

استدلال تقریب

تحقیقات تاریخی منجر به نتایج تقریبی می شود

نتایج تقریبی برای ایمان دینی که اقتضای قطعیت می کند ناکافی است

استدلال تحقیق :

ایمان نمی تواند بر تحقیق مبتنی باشد که باز نگری در نتایج آن در آینده ممکن باشد از انجا که در هر تحقیق عقلانی امکان بازنگری وجود دارد هیچ ایمان دینی معتبری نمی تواند بر آن تحقیق عقلانی مبتنی باشد

این رویکرد بیانگر این محتواست که نظام های دینی به سنجش و ارزیابی عقلانی در نمی آیند و اصولا ایمان بدون استدلال تحقق می یابد. در روایات اسلامی ایمان بدون تعقل ناممکن است اما در فرهنگ مسیحیت ایمان جایگزین عقل است. در اینجا مقصود از ایمان گرایی دیدگاهی است که دینداران را از ارزیابی عقلانی باورهای دینی باز می دارد. بر پایه این دیدگاه اگر کسی در صدد بررسی ایمان عقلی خود برآید در واقع از بی ایمانی و کفر درونی خود خبر داده است. در نظر این گروه ایمان به معنی پذیرش چیزی است که عقل راهی به اثبات آن ندارد.

نقد:

به نظر می رسد بهتر است پاره ای روش های عقلانی برای دفاع از باورها داشته باشیم. همچنین لازمه ایمان قوی این است که فرد با روش عقلانی به انتقادات پاسخ دهد.

وی برای اثبات ایمان گرایی از استدلال عقلی کمک گرفته است

در نقد استدلال تحقیق می توان گفت نفی کامل قطعیت استدلالهای عقلانی خلاف بداهت است علومی مثل ریاضیات قطعیت دارد برخی اخبار تاریخی متواتر نیز قطعیت دارند

اگر فرد بخواهد از بین ادیان موجود دینی را انتخاب کند با چه ملاکی یکی را ترجیح دهد؟ اگر بدون ملاک دست به ترجیح بزند که ترجیح بلامرجح است و باطل است اگر ملاک او پذیرش والدین باشد که تقلید کورکورانه و ناپسند است اگر مقایسه کند و بهترین را برگزیند که کار عقل است پس قبل از ایمان آوردن آن دین مورد ارزیابی عقلانی قرار گرفته که همان نگرش عقل گرایانه به دین است

کیرکه گارد مطرح می کند که براهین عقلانی بر وجود خدا به یقین منتهی نمی شود در برابر این نظر می توان گفت که یقین با ایمان قابل جمع است و همچنین برای برخی افراد استدلال عقلانی بر وجود خدا یقین آور است

بر اساس رویکرد ایمان گرایی هیچ مبنایی برای انتخاب دین درست وجود ندارد چراکه اگر بگویند با بررسی ادیان مختلف آن را که درست است انتخاب می کنیم در حقیقت به عقلانی بودن ایمان تن داده اند

3- نص گرایی:

مکاتبی هستند که بر معنای ظاهری الفاظ متون دینی تأکید می ورزند. اینها نسبت به تعقل و اندیشه ورزی بی اعتنا هستند. از نظر اینها رهنمایی عقل زمانی سودمند است که دست ما را در دست رهبران دینی گذارد و معتقدند اگر عقل در پی فهمی فراتر از ظاهر آیات برآید دستاوردی جز حدس و گمان ندارد.

نقد: ما نمی توانیم صرفا به معنای ظاهری تأکید کنیم گاهی تفسیر لازم است تا گمراه نشویم.


[1] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 51 و 52.

[2] -ملکلم همیلتون، جامعه شناسی دین، ص 102.

[3] . Daniel L. Pals, seven Theories of Religion, P.244-245.

[4]– ملکلم همیلتون، جامعه شناسی دین، ص 239.

[5] -آلکسیس کارل، مجموعه آثار و افکار (راه و رسم زندگی)، ص 176.

[6]– ملکلم همیلتون، جامعه شناسی دین، ص 381. با توجه به توضیحاتی که در متن آمده است، می توان تأمین جاودانگی را یکی از مصادیق اصلی معنابخشی به زندگی دانست.

[7]-میگل د. اونامونو، درد جاودانگی، ص 94 و 95.

[8] – نهج البلاغه، خطبه 5، ص 13.

[9]– ملکلم همیلتون، جامعه شناسی دین، ص 241.

[10] -جلال الدین، مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت 591.

[11]-Paul Tillich, The Shaking of Foundation, P.157.

[12] .Emile Durkheim, The Elementary Forms of Religious Life, P. 208.

[13]– آندره پی یتر، مارکس و مارکسیسم، ص 237.

[14]-شیخ صدوق التوحید، باب 59، ص 362.

[15] -همان، ص 369.

[16] -بدین معنا که پستی و فرومایگی ممکن است آدمی را به خواسته ای مادی برساند، اما زیان معنوی ان جبران ناشدنی باشد؛ زیرا این مقصود جز با پرداخت بهای سنگینی چون عزت و کرامت انسانی به دست نمی آید.

[17] -نهج البلاغه، نامه 31، ص 304.

[18] نخستین بار داستایوسکی، نویسنده نامدار روسی، این سخن را از زبان یکی از شخصیت های داستان «برادران کارامازوف» آورده است.

[19]-«من ارتقب الموت سارع فی الخیرات.» (همان، حکمت 31)

[20]– بنگرید به : محمدباقر محمودی، نهج السعاده، ج3، ص 154 و ج4، ص 120 و 289.

[21] -بنگرید به : بقره (2) : 213؛ حدید (57) : 25.

[22] سید کاظم حائری، بنیان حکومت در اسلام، ص 50.

[23]– محمدباقر محمودی، نهج السعاده، ج1، ص 263.

[24] – مهدی بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا، ص 43.

[25] -محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج47، ص 373.

[26] همان، ج48،  144.

[27]-Strong Rationalism.

[28] -مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ص 72.

[29]-Evidentialism

[30] -ارنست کاسیرر، فلسفه روشنگری، ص 211.

[31] -Ibid, P. 400.

[32]-W. K. Clifford, “The Ethics of Belief”, in : Rowe& Wainwarigth (eds.), Philosophy of Religion, P. 405.

[33]– محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص 60.

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false